اولین پارک رفتن رادوین
سلام امید زندگی مامان بابا دیشب خیلی نخوابیدی هر 30 دقیقه بیدار میشدی واقعا بی خوابی کشیدم پسرم.صبح هم ساعت 6 بیدار شدی حالا دیگه نوبت بابایی بود که نگه داره شما رو تا من یک کوچولو بخوابم ولی نشد که نشد. شب مامان جون ( مامان خودم) عمه عموهام رو دعوت کرده بودو دخترعمه بابا جونت(بابایی من) از بندرعباس اومده بودن. خیلی دوست داشتن بودن. و من بردمت حموم تا سر حال بشی. با مامان جون رفتیم خرید که یکدفعه زنگ زدن گفتن ما ظهر میایم تند تند کارهارو کردیم و عصری شما رو بردیم پارک .ولی تو کالسکه ات بند نمیشدی این منو نگران میکنی.باید به کالسکه ات عادت کنی از صبح تا حالا جمعا فقط 2 ساعت بیدار بودی همش خوابیده بودی در عوض الان که 1 بامداد رو...








